شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی!بی رنگ تر از آیینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آیینه پوش عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من ! آن شبح شاد شبانگاه تویی
راستی چرا مااینطوری شدیم؟
چراعادت کردیم نفرت رو فریاد بزنیم و عشق رو پنهان کنیم؟
چرا خیلی راحت می گیم :(( ازش بدم می یاد))
ولی وقتی می خوایم بگیم:(( عاشقشم))
هزاربار رنگ عوض می کنیم وخجالت می کشیم و...
چرا؟ |