خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یادم کن ...  چاپ
تاریخ : جمعه 30 شهریور ماه سال 1386

 

گاهی دلم نمی خواست تورا ببینم اما تو در کنارم بودی ونفس هایت یخ های روزهایم راباز می کرد.گاهی دلم نمی خواست تو را بخوانم اما تو مثل یک ترانه زیبا بر لبم زندگی میکردی...............       

 

من در کنار تو بودم بی آنکه شور ونوایی داشته باشم .بی آنکه بدانم تو از خورشید گرمتری........................

 

من در کنار تو بودم اما دریغا نمیدانستم کجا هستم .

 

مهربانانه آمدی ازشگفتن گفتی از خزان سرودم ...ناگهان مه همه جا را فرا گرفت حرف هایم مرطوب شد وچشم هایت با ابر های مهاجر رفتند...

 

شب آمد و چراغ ها نیامدند ظلمت آمد  و چشمهایت نیامدند .اکنون می خواهم دنیا پنجره ای شود و من از قاب ان به افق نگاه کنم دوست داشتم باغ های زمین را دور بریزم  وآنگاه گلهای تازه ای بیافرینم و تقدیم تو کنم....

همه می پرسند .........

 

چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ ؟ چیست در بازی این ابر سپید؟

 

روی این آبی آرام بلند .که ترا میبرد اینگونه به ژرفای خیال.چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟چیست در کوشش بی حاصل موج؟چیست در خنده جام؟ که تو چندین ساعت به آن می نگری  نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی آرام بلند نه به این آتش سوزنده  نه به این خلوت خاموش کبوتر ها....

 

من به این جمله نمی اندیشم  به تو می اندیشم  تک وتنها به تو می اندیشم  ای سرا پا همه خوبی

هنگامی که بلبل افسرده از جور خزان به پای گل خاک بر سر میریزد..هنگامی که کبوتر پر شکسته در آشیانه از ستم زمانه می نالد .هنگامی که پروانه سوخته بال با اضطراب در راه شمع جان می سپارد  در آن هنگام مرا یاد کن

 

هنگامی که آبشار عاشق زار زمزمه میکند .هنگامی که جویبار اشک بیچارگان جریان می یابد ..هنگامی که ابر در فراق یار میگرید در آن هنگام مرایاد کن.....

 

هنگامی که در تاریکی شب ستارگان دراعماق فضایی آرام می درخشند ...هنگامی که مرغ بینوا با نوایی شور انگیز احساسات خودرا تعبیر میکند ...هنگامی که نغمه های جانسوز از هر سو به گوش می رسد در آن هنگام مرا یاد کن....

 

هنگامی که طبیعت قطرات شبنم را چون گلاب بر رخ لاله می پاشد ..هنگامی که آسمان چون ستمدیدگان میگرید و می نالد ...در آن هنگام مرا یاد کن...

 

  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386

این آپ قبلی مال من نبود

دوستم زحمت کشیدن بجای نوشته ای که بهشون داده بودم اینو گذاشتن چون یه خورده ......

اما خودم کلی خندیدم       نمی دونم چرا ولی حال داد       

دستش درد نکنه لا اقل من که خندیدم

--------------------------------------------

مدتی سردرگمم یعنی بعد اون قضیه.....دیگه نمی خوام

کی به کیه ...  چاپ
تاریخ : دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386

 

عشق از دید یک ریاضی دان:عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول .

(جمله عاشقانه؛اه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم).

 

 

عشق از دیده رحیم گوشکوب،بقال سر کوچه:

والا زمان ما عشق مشق نبود،ننمون رفت این فاطی اتوماتیک رو واسمون گرفت.

(جمله عاشقانه:هوی فاطی شام چی داریم؟)

 

عشق از دیده ننه بزرگم:

نزن ننه این حرفارو .راستی این دختر بتول خوانوم خیلی دختر خوب و با کمالیه.

(جمله عاشقانه:بریم خواستگاری...)

 

عشق از دید مرتضی ایدزی در زندان:

اچیکتیم عشقی.

(جمله عاشقانه :خاک زیر پاتیم...آب بریزی گل می شیم)

 

عشق از دید دوست دخترم:

عزیزم تو که عاشقمی،پس چرا هزینه جراحی دماغمو نمیدی؟

واسه ناهار هم بریم سورنتو ...نادیا و دوستشم میان ...دوست نادیا براش یه سی الّلو گرفته.تو حتی راضی نیستی واسه من که این همه دوستت دارم یه پراید بخری.؟

(جمله عاشقانه:عزیزم گوشی سونی میخوام....راستی دوستت هم دارم)

 

عشق از دیده غلام شوفر:

رادیاتور عشق من از برایت جوش امده.

باور نداری به آمپرم نگاه کن.

(جمله عاشقانه:عزیزم دوستت دارم؛بوو بو بوووغ...)

 

عشق از دیده دختر های ترشیده:

خدا جون یعنی میشه بیاد خاستگاریم.

(جمله عاشقانه:یا شابدالعظیم هزار تومان نذر که بیاد خواستگاریم)

 

عشق از دید بابام:

آخه پسر عشق برات نون و آب میشه؟حالا بگو ببینم باباش چی کارست؟

(جمله عاشقانه:برو دختر حاج آقا رو بگیر)

 

عشق از نگاه ننم:

وا مگه تو امسال کنکور نداری؟عشق باشه واسه بعد.

(جمله عاشقانه :اوا غذام سوخت)

 

دوستت دارم  چاپ
تاریخ : شنبه 24 شهریور ماه سال 1386

 

دلم لبریز اندوه است و تنگ دوستت دارم

                                            بخوان شعری به آهنگ قشنگ دوستت دارم

قدم های مرا باران به سمت خانه تان آورد

                                            به دستم شاخه ی یاسی به رنگ دوستت دارم

دلم شد تنگ آن روزی که می زد دست معصومت

                                            مرا در کوچه ی رندان به سنگ دوستت دارم

کلاس اول عشق و دو همشاگردی عاشق

                                            من و تو آن دو شاگرد زرنگ دوستت دارم

نشستم خط به خط با تو نوشتم مشق باران را

                                            به روی دفتری کاهی به رنگ دوستت دارم

در و دیوار این خانه پر است از شعر و افسانه

                                           پر از نقاشی بی آب و رنگ دوستت دارم

*******************

گاهی وقتا دلتنگت می شم

انتظار پیری که ...  چاپ
تاریخ : جمعه 23 شهریور ماه سال 1386

 

دخترکی تنها راه رهایی از مشکلاتش را پریدن از بالای پل می دانست

شروع به خدا حافظی با این دنیا کرد ، پیری که در حال عبور از پل به سمت خانه اش بود گفت:

تو که این همه ساعت را صبر کرده ای مهلتی نیز به من بده و امشب را در کنار من باش تا من نیز قصه خود را برای تو تعریف کنم.

دخترک او را نگاه کرد ، گویا او را جایی دیده بود.ناگهان او را شناخت این همان پیرمردی بود که مادرش قصه ی اورا برایش تعریف می کرد ، به او گفت :

مادر من داستان زندگی تو را برایم تعریف کرده و می دانم که عاشق دختری بودی .....

من نمی خواهم مانند تو انتظار برگشت  بکشم

پیرمرد گفت: می دانی که من شب ها به یاد شبی که مادرت از من جدا شد سال های سال چشم به راهش نشسته ام و حال تو آمدی .....

پیرمرد بدون آن که دیگر چیزی بگوید به سمت خانه اش که در کنار پل بود حرکت کرد

دخترک مات و مبهوت مانده بود و بعد از مدتی به سمت خانه پیرمرد حرکت کرد

پیر مرد در کنار آتش دراز کشیده بود و دخترک به سمت او رفت

دخترک آرامشی در چشمان پیرمرد می دید و پیرمرد نیز دنیای خویش را در چشمان دخترک می دید ... گویا آن دو تنها برای هم بودند...وبرایآن که کسی آن ها را ازهم جدا نکند تصمیم گرفتند که .....

فردای آن شب فقط یک روزنامه با این تیتر انتشار یافت

       گویا عشق نمرده

      <<خوکشی دختر و پیرمردی که عاشق یکدیگر بودند>>

آن هم بخاطر این که مالک روزنامه کسی جز مادر دخترک نبود.

************

هنوزهم زمانهایی به تو فکر می کنم

 

خدا حافظ فر... یا رس..  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386

 

                    با چشمانی خیس برایت می نویسم    

                                                  

                                                               همان چیزی که می خواستی 

 

سلام

خیلی تنهام ، خیلی خستم

نمی دونم چی کار کنم؟

من موندم مشتی کلمه ، کلی تنهایی  

من موندم و کوله باری از خاطره

خاطره های زیبایی که با هم داشتیم

همش مرورشون می کنم ، آخه چقد دیگه ، اونام خسته شدن

یادته روز آشناییمون ، تو کافی نت                من               بهزاد                    تو

چه روزا و شبایی رو با هم بودیم ، چه لحظه های قشنگی بود  

یادته روزایی که با هم می رفتیم بیرون ،یادته روزای غم و غصه ، روزای شادیمونو چی؟

یادته روزایی که غمگین بودی ، سعی کردم همیشه پیشت باشم ، مثل یه دوست همیشه

پشتت بودم

فک کن

ببین یادته وقتی که ناراحت بودی سعی می کردم که بخندونمت ، فک کنم توی بیشترش موفقم بودم

یادته شبایی که با هم می رفتیم کافی شاپ ، شبایی که دم در خونتون گذروندیم

حالا دیگه با کی برم کافی شاپ ، با کی بریم اونجا رو بهم بریزیم ، با کی بریم شکر بازی  

یادته اوایل هر وقت زنگ می زدم می گفتی دارم گیتار کار می کنم ، ببین این آهنگ قشنگ می خونم

می دونی چند وقته دیگه برام گیتار نزدی؟ 

وقتی که بقلت می کردم ، وقتی که می بوسیدمت

احساسی داشتم که هیچ وقت بهت نگفتم اما تو رفتارم معلوم بود

ببخشید که دو رویی و دروغ یاد ندارم

یادته شبی و که با سیدانی رفتیم بلال خوردیم ، شام ... چه شب باحالی بود

کادوی تولدت و یادته ، یادت میاد که هیچ وقت حاضر نشدی یادش بگیری

همیشه می گفتی سخته ، این چیه ؟!!!  

یادته شبی و که تنهایی تو خونمون بودیم

یادته باهم خوندیم :به تو از تو می نویسم به تو همیشه در یاد   ای همیشه از تو زنده........

می گم آخر پول شام چی شد ؟ کی داد ؟ کی گرفت ؟

یه بار شد زنگ بزنی بگی : امیر خوبی؟ مردی؟ کجایی؟

اونا رو اصلا بی خیال ، وقتی که رفتم مسافرت نگفتی بذار یه زنگی به دوستم بزنم.

خیلی منتظر بودم که زنگ بزنی و بگی : امیر کجایی؟ خوب هستی؟ سوغاتی یادت نره؟ دلم برات ......

(با اینکه تو زنگ نزدی ولی من سوغاتیت و یادم نرفت اما الان دست یه پسر بچه محرومه ، حالا که فکر می کنم می بینم چه کار خوبی کردم لااقل اون خوشحال شد اما کادوم برای تو چی بود؟ چه ارزشی داشت؟ جز این که برای تزیین اتاقت استفاده کنی؟ برای اینکه به بقیه نشون بدی؟شایدم مثل اون پوستری که بهت دادم جلوی خودم لولش می کردی و منم می فهمیدم که باید ازت بگیرم و بندازم دور ، ارزشی فراتر از اینا داشت؟)

یادته وقتی با بچه های آتلیه رفتی مسافرت چند بار بهت زنگ زدم

حتی یه بارم...حتی یه بارم نمی خواستی باهام حرف بزنی 

من یادم رفته بود که تو من نیستی و منم تو نیستم

من یادم رفته بود که یه سری چیزا برای کسی مهمه یه سری چیزام........

تو هم یادت رفته بود ، شایدم فراموش کردی

من تو دوستیمون توقع بیجا داشتم ، من یه دیوونه بودم 

باور کن که دوستیمون هدفی نداشت

نمی گم نداشت ، داشت اما کم بود

هدفش مال همون ده ماه اول بود که به تدریج ازش کاسته شد.شایدم من کورم ؟!!!؟!

و حالا چی مونده ، هیچی ، جز یه سلام زورکی

 من یه حس دوستی فوق العاده رو احساس می کردم ، من یه حس ............

من از این احساس یه طرفه گذشتم 

فک نکنم دیگه جز وقتی با هم کار داریم به هم زنگ بزنیم یا همو ببینیم

برو با دوستای دیگت خوش باش

برو ظاهر خودتو عوض کن ، ظاهری بهتر و زیبا تر از قبل اما....اما به عنوان نصیحت آخر : بدون که داشتن باطنی زیبا از ظاهری زیبا بهتره(به خاطر نصیحتام ،دلسوزیای بی خود و زیاد از حدم ازت معذرت می خوام ،به بزرگی خودتون ببخشید)

برو و پیشرفت کن و شاد باش و  از این که جلوی پیشرفتت و شادیتو گرفتم ببخشید

برو بدون من ، برو تا موفق بشی. امیدوارم که هیچ وقت خنده از روی لبات محو نشه

به برکت این ماه مبارک که در آستانه اونیم امیدوارم که زندگی شاد و خوبی داشته باشی

                                                          

                                                                                                     تــــــــــو

 

 

                            

خدا حافظ فر... یا رس..  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386

 

                    با چشمانی خیس برایت می نویسم    

                                                       

                                                               همان چیزی که می خواستی 

 

سلام

خیلی تنهام ، خیلی خستم

نمی دونم چی کار کنم؟

من موندم مشتی کلمه ، کلی تنهایی  

من موندم و کوله باری از خاطره

خاطره های زیبایی که با هم داشتیم

همش مرورشون می کنم ، آخه چقد دیگه ، اونام خسته شدن

یادته روز آشناییمون ، تو کافی نت                من               بهزاد                    تو

چه روزا و شبایی رو با هم بودیم ، چه لحظه های قشنگی بود  

یادته روزایی که با هم می رفتیم بیرون ،یادته روزای غم و غصه ، روزای شادیمونو چی؟

یادته روزایی که غمگین بودی ، سعی کردم همیشه پیشت باشم ، مثل یه دوست همیشه

پشتت بودم

فک کن

ببین یادته وقتی که ناراحت بودی سعی می کردم که بخندونمت ، فک کنم توی بیشترش موفقم بودم

یادته شبایی که با هم می رفتیم کافی شاپ ، شبایی که دم در خونتون گذروندیم

حالا دیگه با کی برم کافی شاپ ، با کی بریم اونجا رو بهم بریزیم ، با کی بریم شکر بازی  

یادته اوایل هر وقت زنگ می زدم می گفتی دارم گیتار کار می کنم ، ببین این آهنگ قشنگ می خونم

می دونی چند وقته دیگه برام گیتار نزدی؟ 

وقتی که بقلت می کردم ، وقتی که می بوسیدمت

احساسی داشتم که هیچ وقت بهت نگفتم اما تو رفتارم معلوم بود

ببخشید که دو رویی و دروغ یاد ندارم

یادته شبی و که با سیدانی رفتیم بلال خوردیم ، شام ... چه شب باحالی بود

کادوی تولدت و یادته ، یادت میاد که هیچ وقت حاضر نشدی یادش بگیری

همیشه می گفتی سخته ، این چیه ؟!!!  

یادته شبی و که تنهایی تو خونمون بودیم

یادته باهم خوندیم :به تو از تو می نویسم به تو همیشه در یاد   ای همیشه از تو زنده........

می گم آخر پول شام چی شد ؟ کی داد ؟ کی گرفت ؟

یه بار شد زنگ بزنی بگی : امیر خوبی؟ مردی؟ کجایی؟

اونا رو اصلا بی خیال ، وقتی که رفتم مسافرت نگفتی بذار یه زنگی به دوستم بزنم.

خیلی منتظر بودم که زنگ بزنی و بگی : امیر کجایی؟ خوب هستی؟ سوغاتی یادت نره؟ دلم برات ......

(با اینکه تو زنگ نزدی ولی من سوغاتیت و یادم نرفت اما الان دست یه پسر بچه محرومه ، حالا که فکر می کنم می بینم چه کار خوبی کردم لااقل اون خوشحال شد اما کادوم برای تو چی بود؟ چه ارزشی داشت؟ جز این که برای تزیین اتاقت استفاده کنی؟ برای اینکه به بقیه نشون بدی؟شایدم مثل اون پوستری که بهت دادم جلوی خودم لولش می کردی و منم می فهمیدم که باید ازت بگیرم و بندازم دور ، ارزشی فراتر از اینا داشت؟)

یادته وقتی با بچه های آتلیه رفتی مسافرت چند بار بهت زنگ زدم

حتی یه بارم...حتی یه بارم نمی خواستی باهام حرف بزنی 

من یادم رفته بود که تو من نیستی و منم تو نیستم

من یادم رفته بود که یه سری چیزا برای کسی مهمه یه سری چیزام........

تو هم یادت رفته بود ، شایدم فراموش کردی

من تو دوستیمون توقع بیجا داشتم ، من یه دیوونه بودم 

باور کن که دوستیمون هدفی نداشت

نمی گم نداشت ، داشت اما کم بود

هدفش مال همون ده ماه اول بود که به تدریج ازش کاسته شد.شایدم من کورم ؟!!!؟!

و حالا چی مونده ، هیچی ، جز یه سلام زورکی

 من یه حس دوستی فوق العاده رو احساس می کردم ، من یه حس ............

من از این احساس یه طرفه گذشتم 

فک نکنم دیگه جز وقتی با هم کار داریم به هم زنگ بزنیم یا همو ببینیم

برو با دوستای دیگت خوش باش

برو ظاهر خودتو عوض کن ، ظاهری بهتر و زیبا تر از قبل اما....اما به عنوان نصیحت آخر : بدون که داشتن باطنی زیبا از ظاهری زیبا بهتره(به خاطر نصیحتام ،دلسوزیای بی خود و زیاد از حدم ازت معذرت می خوام ،به بزرگی خودتون ببخشید)

برو و پیشرفت کن و شاد باش و  از این که جلوی پیشرفتت و شادیتو گرفتم ببخشید

برو بدون من ، برو تا موفق بشی. امیدوارم که هیچ وقت خنده از روی لبات محو نشه

به برکت این ماه مبارک که در آستانه اونیم امیدوارم که زندگی شاد و خوبی داشته باشی

                                                          

                                                                                                     تــــــــــو

                            

   1      2    >>