چه بهترست که بگویم :
من در ویرانه ی خویش بدون تو
ویرانه ای که بوی بد آن همه را فراری می دهد
ویرانه ای که من با رویای با تو بودن در آن زندگی می کنم
زندگی که نه
تنها عمر خویش را می گذرانم
و گاه و بی گته پرستویی سر می رسد و می گوید از زندگی بگو
از با هم بودن
اما من اشتباهی کردم که او را دوست داشتم ، می پرستیدمش
آیا برای این اشتباه من لایق تنهاییم تا ابد؟ لایق مرگ؟



