خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
خدا حافظ.......  چاپ
تاریخ : جمعه 24 فروردین ماه سال 1386

سلام  خوبین؟

الان خیلی خوشحالم وکمی ناراحت

خیلی خوشحالم چون دوست خوبم،

یه دختر خوب و ناز

یکی که قلبش از جنس آسمون

نه این آسمونی که ما می بینیم

قلبش به وسعت آسمونه

پاکیش، به سفیدی ابرای  سفید تو آسمونه

تو قلبه بزرگش واسه همه جا هست

برگشته، امیدوارم که دیگه بی خبر نره. Http://rue.blogsky.com

با اجازش یه قسمت از قلبشو اجاره کردم، تو این مدتی که اون جا بودم بهم خیلی خوش گذشت

اما حالا که.....

اما حالا که می خوام برم

دلم براش خیلی تنگ می شه

ولی نمی خوام اون اتاق و بهش پس بدم

چون منو به یاد خاطرات شیرینی میندازه

منو یاد حرفای قشنگ و زیبایی میندازه

یاد روزها و دقیقه ها و ساعت های زیبایی میندازه

گاهی اوقات مجبوریم برای رسیدن به چیزی از چیزی بگذریم

منم مجبورم یه مدتی تعطیل کنم

نمی خوام برم و دیگه نیام، هستم اما خیلی کمتر

 

شاید .........................

دلم برای یه دوست تازه

برای سارا؛ که یادش رفت یا علی و بگه، نمی دونم شایدم گفته.

(شیشه ی این دل شکستن احتیاجش سنگ نیست این شقایق با نگاهی سرد پرپر میشود.)

 

دلم برای اونم تنگ می شه.     Http://sara445.blogfa.com  

 

واز فرزاد گلم که .................................

خیلی ممنونم  Http://petti.blogsky.com  

 

 

خوب بهتره که برم

امید وارم که همیشه تندرست و سلامت باشید

دلتون شاااااااااااااااااااااااااااااد ( یاسی جون)

 

در پناه خداوند یکتا

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا ...  چاپ
تاریخ : شنبه 11 فروردین ماه سال 1386

گاهی آن قدر دنیا در نظرت زیبا و قشنگ می شه که فکر می کنی این خوشبختی همیشه پایدار هست.

 

آنقدر در اون خوشی دروغی غرق میشی که یه وقت به خودت میای که می بینی اون خوشبختی خیلی وقته که ازت دور شده و تو وانمود میکردی که خوشبختی و خودتو گول می زدی و اونوقته که خوب که دقت می کنی می بینی از همون اولم اشتباه می کردی و اون یک خوشحالی زود گذر بوده که تو می خواستی اونو به زور برای همیشه پیش خودت نگه داری و نمی خواستی باور کنی که اون خوشبختی مال تو نبوده و اشتباهآ برای یک مدت کوتاه راهشو گم کرده و یه مدتی...

بعضی چیزا رو به زور نمی شه داشت .

به هیچ قیمتی نمی شه بهش رسید.

ما برای چیزهای ناراحت کننده و همین طور چیزهای فوق العاده قشنگ اشک میریزیم چون میدونیم دائمی نیستن ...

اگر بر گل تکیه زنی می شکند

اگر بر آب تکیه زنی می رود

اگر بر تار تکیه زنی می ریزد

اگر بر روز تکیه زنی شب گردد

اگر بر شب تکیه زنی روز گردد

اگر بر دوست تکیه زنی دشمن گردد

که جهان جایگاه تکیه زدن نیست

سست است و بی مقدار

هر روز عوض می شود و هر دم به رنگی در آید

پس بر آن تکیه زن که در جهان نیست

نمی میرد و می ماند

بوده است و هست

دشمن نمی شود و پژمرده نمی گردد

جان می دهد و می گیرد

او خداوندیست که پشت هیچ تکیه کننده ای را خالی نمی کند .

 

چه خبره....  چاپ
تاریخ : دوشنبه 6 فروردین ماه سال 1386

به چه می نگری ای دوست؟

 

من از آن لحظه که بستم عهد با دل و نشکستم آن را.

 

در نبودت ٫در فراقت ٫به جز اندوه ٫به جز اشک ٫مرا هیچ نبود.

 

من از آن لحظه٫ که تو را دیدم .من از آن لحظه که عشق را فهمیدم.

 

به تو دل بستم.

 

به چه می نگری ؟

 

من یک عاشق دیوانه ام.

 

بودنم را با تو معنا میکنم و مهربانی را در نگاهت.

 

به جز اندوه غم دوری تو ٫هیچ ما را نصیبی نیست.

 

به کجا با این شتابان !!

 

آهسته تر رو.من خسته ی روزگارم.

 

دستانم را بگیر .مرا با خود ازکابوس تلخ تنهایی رهایی ده.

 

مرا با خود ببر .تا اوج پرواز....

 

به چه می نگری ای دوست؟

 

من شکست خورده ی روزگارم.از عشقی که به باور تبدیل نشد

 

اکنون که میروی .مرا با خود ببر.

 

ای قلب من .بی تو به کدامین سو نگاه کنم ؟

 

که سرگردان این عالمم.

 

تو را می جویم

 

تو را می جویم در پس لحظه ها.واینک نمی یابمت.

 

رفتی ...آه رفتی....

 

رفتی و آرزوهایم را با خود بردی..

 

نماندی تا عشق را در تو معنا کنم.

 

دوستت دارم ...

 

 

  

من با کدامین یارا

 

در این غبار سنگین

 

خاموش مانده ام؟

 

تو نیستی  که ببینی دل رمیده من

 

بجز یاد تو همه چیز را رها کرده است.

 

غروب های غریب

 

در این رواق نیاز .

 

پرنده ی ساکت و غمگین ..(مثل:http://Rue.Blogsky.com)

 

دو  چشم خسته من .در این امید عبث. دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است.

 

این روزها با همه غریبه ام .و همه با من غریبه.احساس می کنم تا مدت های دراز در خلوت تنهایی خود .به انتظار خواهم ماند....

 

خداوندا...

 

چقدر آزرده دلم و رنجور از بندهایت و اعمالشان٫قلب سختشان را با هیچ حرارتی نمی توان نرم کرد.حتی با حرارت دوستی.افسوس و هزاران افسوس که آتش دوستی وجودم در مقابل سردی قلب آنان ناتوان بود و اشک چشمانم همیشه داروی تسکین دهنده من خواهد بود .