سلام خوبین ؟ ممنون از یاسی که بهم سر می زنه مثل همیشه حتی فرزاد ای قدر بهم سر نمی زنه.
این دفعه می خوام از یه دخـــتر خوب و بی وفا بگم.
این دخــتــر خوب که اسمش بیتاست. نمی دونم الان چیکار می کنه؟ حالش خوبه یا نه؟ چون دیگه از ما خبر نمیگیره.
نمی دونم دلش برام تنگ نشده؟!!.
نامه برای تو
سلام به یه نفر تو دنیا
نوشتم نامه برات با دل تنها
خیلی وقته رفتی زپیشم
بد جوری عشقت زده تیشه به ریشه ام
یادته وقتی می رفتی گریه می کردم
گفتی گریه نکن تورو خدا زود برمی گردم
گفتم می ترسم از این رسم زمونه
این روزا آدم سخت عاشق می مونه
دستای سردمو توی دستات گرفتی
خیلی عاشقونه سرمو به بر گرفتی
چه روزی بود روز جدایی
هر چند که نداشتم امید به وفایی
حالا تو رفتی و منو تنها گذاشتی
منو با دل عاشق جا گذاشتی
اولا زود به زود نامه می دادی
برام از روزهای خوب نوید می دادی
چی شده دیگه برام نامه ندادی؟
دیگه نگرفتی زمن سراغی یادی
بی تو این دلم ویرونه گشته
دل من تو تنهایی دیوونه گشته
این روزا بد جوری دلم هواتو کرده
یاد اون چشمای ناز دیوونم کرده
هر شب بی تو خواب می دیدم
می دیدم توی یک جاده می دویدم
صدات می کردم نازنینم بهترین
برگرد پیشم فدات بشم عزیزم
پسر روی ماه
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر لیلی و مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد و اینک نیز با قصه دوری در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یک داستان عاشقانه و واقعی شد
تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هدیه دادی
چه زیبا پر کشیدیم به سوی دشت پروانه ها ، چه زیبا بر روی ماه نشستی و من نیز ماه را به آرامی حرکت می دادم
لحظه سفرت لحظه زیبایی بود ، لحظه ای که بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسیم عشق به سوی دیاری دیگر رهسپار شدی
من نیز در کنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگین او را گوش میدادم و به شبنمی که عکس چشمان خیسم در آن افتاده بود نگاه می کردم
قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیا است ، قصه من و تو قصه یک سرزمین بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه یک رویای بیدار شدنی است
آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود ، عکس چشمانت هنوز در ذهنم تکرار میشود ، یک نگاه عاشقانه ، یک نوای صادقانه ، هدیه ای بود پر از آرزو و امید
سر آغاز قصه من و تو از یک نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد
دفتری کهنه و پوسیده ، دلی نا امید و شکسته ، قلم بدون جوهر داشتم
تو که آمدی دفترم تازه شد ، دلم امیدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن کلام مقدس تو را داشت
اولین کلامم به نام تو بود و تکه کلامم نیز اسم تو بود
قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است

سفارشی عاشقتم ... سفارشی خاطرخواتم ...( غریبه )
نازنین من !
غریبه ام !
هر بار که به یادت در دشتهای سبز خدا سیر می کنم ،
قلبم از تپش باز می ایستد
و تنفس دشوار می گردد
و من همیشه بدون تنفس و فقط با عشق تو زندگی می کنم
مرا در یاب !
عشق مرا در یاب !
من خسته ام ، از نیامدنت ، از نگفتنت ، از ندیدنت
آه !
نمی دانی که تا چه اندازه هر صبح ، هر روز ، هر شام
به هنگام خفتن و خوردن نامت را زمزمه می کنم
و بدین سان دنیایم گلباران می شود .
I never forget you my darling
نظر یادتووون نره
یا حق